ماهی ها مردند
...
دریا در ساحل
قدم می زد.
در غم هایم ، در غصه هایم ، در شادی ها و در خنده هایم به یاد تو خواهم بود
عزیزم....ر غروب دلتنگی ها ، در زیر باران ،
لحظه طلوع سحرگاه به یاد تو خواهم بود عزیزم...
در کنار دریا ، لحظه شکفتن گلها ،در هر جای دنیا که باشم به یاد تو خواهم بود عزیزم....
در لحظه دیدار با بهار ، لحظه بوییدن عطر گلها ، لحظه سفر کردن به آن سوی ابرها به
یاد تو خواهم بود عزیزم....
لحظه خوشبختی ام ، لحظه تنهاییم ، در لحظه پرواز پرستوهای عاشق به یاد تو خواهم بود عزیزم....
تو نیز به یاد من باش ای بهترینم..... هر جا که هستی نام مرا در زیر لبانت پیش خود
زمزمه کن و یاد و خاطره مرا در قلبت نگه دار عزیزم....
در لحظه شادی هایت چشمانت را بر روی هم بگذار و پ
یش خود احساس کن که من در کنار تو هستم....در لحظه غم هایت سرت را بر روی پاهایت بگذار و احساس کن که سرت را بر روی شانه های من گذاشته ای عزیزم..... اگر در کنار ساحل دریا رفتی احساس کن من نیز در کنار تو هستم..
اگر زیر باران قدم زدی احساس کن دست من در دستانت هست و با هم در زیر باران قدم میزنیم .....ا
گر روزی خوشبخت شدی به یاد من نیز باش ، و بدان که تنها آرزویمن خوشبختی تو بوده است نازنینم...
اگر روزی غم و غصه و تنهایی به سراغت آمد
بدان که من نیز مانند تو در این سرزمین تنهایی ها غم و غصه دارم......
خوشبخت باش تا من نیز خوشبخت باشم ، شاد باش تا من نیز با لبخند و شادی زندگی
کنم ، امیدوار باش تا من نیز امیدوار باشم و به یاد من باش تا من نیز احساس کنم
عاشقم و خوشبخترین دختر روی زمین می باشم....

دلم امشب گرفته خونه خاموشه . . . دلم امشب دیگه با غم نمی جوشه. . .
خراب و خسته ی یاد توام امشب به جز تو هرچی از یادم فراموشه تو رفتی نیستی دنیا رنگ غم داره به چشمم زندگی یه چیزی کم داره من از دست تو شکوه کی کنم هرگز! می دونم زندگی صد پیچ و خم داره همیشه چشمم از گریه تره بی تو ! دلم مثل گلهای پرپره بی تو ! غریب لحظه های غربت خویشم نمی دونی چه بد می گذره بی تو تو غمهام ابرغم اواز می خونه منو با سوز اوازش می گریونه می دونم تا تو قهر کردی ازین اتیش دیگه جز خاک بر سر نمی مونه هنوز از عشق تو چون چشمه می جوشم
هنوز اسم تو رو هر لحظه می نوشم
منو با یه بوسه ببر تا ستاره بمون و یه لحظه نگام کن دوباره تو چشمای نازت یه دنیا امیده منو با یه بوسه ببر تا سپیده تو بودی که عشقو به قلبم سپردی منو تا به جشن شب و اینه بردی
تو که باشی دنیا قشنگه همیشه دیگه حتی پرواز برام ساده می شه منو با یه بوسه ببر تا ستاره یه شب زیر بارون صدام کن دوباره بذار جون بگیرم از هرم نفسهات طلوعی به پا کن با اتیش دستات هنوز عطر موهات توی خونه مونده نگاهت منوتا به ابرا رسونده تو همزاد نوری یه نور مقدس به تو دل سپردن چه اسون و سادس کمک کن که از عشق ترانه بسازم هزاربار دیگه به تو دل ببازم غمت رو بدست فراموشی بسپار بگو نازنینم !که خوابی یا بیدار؟!
منو با یه بوسه ببر تا ستاره . . . بمون و یه لحظه نگام کن دوباره تو چشمای نازت یه دنیا امیده منو با یه بوسه ببر تا سپیده منو با یه بوسه ببر تا ستاره یه شب زیر بارون صدام کن دوباره
تبریک یادت نره ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
مسافر
زندگی مثل یه دیکته است
هی غلط می نویسیم
هی پاک می کنیم تا درستش کنیم
غافل از اینکه اضراییل داد میزنه برگه ها بالا
اگه دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست وفا آن است كه نامت را هميشه زير لب دارم
امشب که به آسمان می نگریستم چشمان مست تو را دیدم
من و تو پیاله بر دست و ناله بر دل
خواستم لحظه ای تو را در کنارم حس کنم
افسوس ابر های نکاهت تو را پنهان کردند ناگهان آسمان تیره شد
برقی چشمهایم را زد بغض آسمان ترکید چشمانت باریدن گرفت
افسوس که تو دوری و نمی توانم غمت را بمیرانم و افسوس و صد افسوس
تنهایی مرگ لحظه هاست
بی اون چقدر زود میگذره
خاطره صدای اون
از خاطرم نمی گذره
اونی که آفتابی بود و
نورو برام هدیه اوورد
اونی که قلب خستمو
تو جاده عشق می برد
منو ز بی کسی گرفت
شد واسه من یه همنفس
تو روزهای سردی که من
زندونی بودم تو قفس
بیاد دوباره چشم من
با دیدنش سو میگیره
کشتی های غم دلم
دوباره پهلو می گیره
کاشکی بیاد بدون اون
ثانیه هام هراسونن
ساعت ها هم خسته شدن
دل منو می سوزونن
زندگي به من آموخت كه چگونه گريه كنم
اما گريه به من نياموخت كه چگونه زندگي كنم
تو نيز به آموختي چگونه دوست بدارم
اما به من نياموختی كه چگونه تو رو فراموش كنم
![]()
دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم
دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم
عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم
و خودت را نيز براي پرستش.. دوست دارم!!

ولی خطوط فاصله ها: چه پر رنگ است
تمام غصه ی من بی کسی و تنهایست
ولی امید رسیدنم چه قدر کم رنگ است
دگر نخواهم دید آن چشمهای زیبا را
دلم برای نگاهت چقدر تنگ است
من از نهایت شب حرف می زنم ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم |
اي کاش مي توانستم ابر باشم تا سايه باني از محبت برويت
مي ترانيدم
اي کاش مي توانستم اشک باشم تا هر گاه که آسمان چشمت
ابري مي شد باريدن مي گرفت
اي کاش مي توانستم خنده باشم تا روي لبانت بنشينم و
غنچه بسته لبانت را بگشايم
اي کاش مي توانستم يک پرنده باشم و پر مي گشودم و
تا دور دست ها در کنار تو پرواز مي کردم
و اي کاش سايه بودم تا نزديک ترين کس به تو مي شدم...
آري اي کاش سايه بودم تا هميشه
و همه جا همراه و همقدم با تو بودم

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه كردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در كلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار كشيدنم را پنهان خواهم كرد .
با تو تمام لحظه هام لحظه به لحظه خاطره است بین من و تنهاییهام با تو یه دنیا فاصله است است خوب من صدايم كن صداي تو پايان همه انتظارم
تقدیم به تو که هرگز نیافتمت به دنبالت می گردم ای گمشده ی روزها و شبهای من ... کجایی ؟ نیستی ؟ کاش بودی تا سر بر شانه ات می گذاشتم ... تا میگریستم ... ز دست این دنیای بی وفا که مرا اینگونه کرد ... اری ... کاش می یافتمت ... کاش چشمانم را می بستم و می گشودم و تو را احساس می کردم عزیز دل ... باشد نیستی ... هر جا هستی خوش باشی ... تنها نفس بکش چون من با تنفس تو زنده ام ... ای تنهاترین گمشده ام
دویدم
....
که با تو بودن را
نفس نفس می زنم.